طاووس بهشت دانی که ز هجران تو حالم چون شد ؟ جگرم خون و دلم خون و سرشکم خون شد .
| ||
شهید ابراهیم هادی فرمانده گروه شهید اندرزگو اول اردیبهشت 1336 . نام پدر : محمد حسین . شهادت : 22 بهمن 1361 . گمنام عصر روز نیمه شعبان بود . ابراهیم وارد مقر شد . از نیمه شب خبری از ابراهیم نبود . حالا هم که آمده یک اسیر عراقی را با خودش آورده ! پرسیدم : آقا ابراهیم کجایی ؟ این اسیر کیه ؟ گفت : نیمه شب رفته بودم سمت دشمن ، کنار جاده مخفی شده بودم . به تردد خودروهای عراقی دقت می کردم . وقتی جاده خلوت شد یک جیپ عراقی را دیدم . با یک سرنشین به سمت من می آمد . سریع رفتم وسط جاده . افسر عراقی را اسیر گرفتم و برگشتم . بین راه با خودم فکر می کردم . گفتم این هم هدیه ما برای امام زمان ( عج ) ولی بعد از حرف خودم پشیمان شدم . گفتم : ما کجا و هدیه برای امام زمان ( عج ) کجا ؟ منبع : کتاب سلام بر ابراهیم ص 109 به نقل از جمعی از دوستان . زندگی نامه و خاطرات شهید ابراهیم هادی ( کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی ) انتشارات پیام آزادی . [ یادداشت ثابت - شنبه 95/2/26 ] [ 2:49 عصر ] [ مسعود معصومی ]
[ نظرات () ]
|
||
[قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] |