طاووس بهشت دانی که ز هجران تو حالم چون شد ؟ جگرم خون و دلم خون و سرشکم خون شد .
| ||
چشم هایم از دلـــــــم رنجیده اند هر چه را دل خواست آنها دیده اند در عوض یک کار مشکل خواستند دیـــدن مــــوعود ، از دل خواستند چون نباشـــــد دل پی دریـــای نور بستــــــه باشد دیده هنگام ظهـــور مهــــدیا ! دل را خــودت یاری بده چشمـهـایـــــم را تو دلــداری بده *** بوی عطر یاس دارد جمعه ها وعده دیدار دارد جمــعه ها جمعه ها دل یاد دلبر می کند نغمه یابن الحسن سر می کند *** من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از انسان هاست پس چرا یوسف زهرا تنهاست [ یادداشت ثابت - چهارشنبه 95/1/26 ] [ 4:6 عصر ] [ مسعود معصومی ]
[ نظرات () ]
|
||
[قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] |